alireza94karimi

خرید بک لینک
یک زن اندونزیایی به جرم قتل ۳۰ دختر جوان و خوردن جسد آنها بازداشت شد. پلیس اندونزی یک زن ۲۹ ساله تبعه این کشور را به جرم قتل ۳۰ نفر و خوردن جسد آنها بازداشت کرد. این زن ۳۰ دختر جوان اندونزیایی را با بی رحمی تمام کشته و سپس جسد آنها را خورد. پلیس که برای دستگیری این زن به خانه وی رفته بود زمانی که درب یخچال را باز کرده بود، دست و پا و سرهای این قربانیان را کشف کرده و برخی از افسران پلیس با مشاهده این صحنه بی هوش شدند. گفتنی است که این زن اکنون در بخش ویژه تیمارستان به سر می برد و قرار است به زودی اعدام شود. alireza94karimi...

ما را در سایت alireza94karimi دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: alireza بازدید: 61 تاريخ: چهارشنبه 27 خرداد 1394 ساعت: 17:00

کاترین نایت اولین زن استرالیایی بود که به حبس ابد بدون آزادی به قید التزام محکوم شد. به گزارش ایران ناز ازدواج اول او آنقدر خشونت بار بود که شب عروسی سعی کرد همسر خود، دیوید کلت، را که زیاد مشروب می نوشید خفه کند. او پس از کشتن همسر اولش در رابطه بعدی اش با دیوید ساندرز به حدی حسادت ورزی کرد که گلوی توله سگ دوماهه شوهرش را جلوی چشمش تا به او نشان دهد که اگر در گذشته رابطه ای داشته باشد چه اتفاقی خواهد افتاد! اگرچه معشوقه بعدی نایت، جان چارلز توماس پرایس کاملا از شهرت او به خشونت مطلع بود اما باز هم با این زن ازدواج کرد و قربانی بعدی او شد. این زن با فروکردن یک چاقوی قصابی به بدن پرایس و کشتن او به این رابطه پایان داد! دوربین مدار بسته منزل نشان داد که چاقو حداقل 37 بار از پشت و جلو به بدن او فرو رفته است و بسیاری از زخمها به ارگان های حیاتی او وارد شده است. ولی این همه ماجرا نیست، چند ساعت بعد از مرگ پرایس, این زن پوست او را کند و آن را از یک قلاب گوشت روی درگاه اطاق نشیمن آویزان کرد. سپس سر او را برید و آن را در دیگ سوپ قرار داد و با گوشت بدنش غذا پخت و برای فرزندان همسرش ارسال کرد! غذا و یک یادداشت انتقامجویانه برای فرزندان او ارسال شد، ولی خوشبختانه قبل از آنکه آنها به خانه برسند توسط پلیس کشف گردید. این زن دیوانه اعلام کرد که بخاطر خیانت همسرش, چنین بلایی به سرش آورده است. alireza94karimi...

ما را در سایت alireza94karimi دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: alireza بازدید: 76 تاريخ: چهارشنبه 27 خرداد 1394 ساعت: 16:53

شاید این دردناک ترین خبری است که تا کنون می شنوید و می بینید . نرگس رسولی نام دختر بچه ای ۶ ساله ساکن شهرستان بجنورد است که در ۶ ماهگی به یک باره بیماری پوستی میگیرد، حالا هرروز که از این بیماری او میگذرد، ثانیهها با بیماریاش دستبهیکی کردهاند و نمیگذارند آب خوش از گلوی او و خانوادهاش پایین برود. هرچند دمای هوای امروز بجنورد 38 درجه سانتیگراد اعلامشده اما نرگس لباسهای ضخیم نخی بر تن کرده است و لرز بر تن دارد! همین وضعیت نرگس ما را بیشتر مجاب میکند که وضعیت او غیرعادی است. پدر نرگس میگوید: نرگس در روزهای داغ تابستان هم احساس شدید سرما میکند.، باید گاهی بخاری منزل را روشن کنیم و دیگی پرآب روی بخاری بگذاریم تا فضای اتاق داغ و داغ و مرطوب شود. ششماهه بود که بیماری از پوست سرش شروع شد و ترسی در دل خانواده او انداخت. در آن زمان پزشکان بجنورد تشخیص دادند که این بیماری مربوط به دوران نوزادی است و چند ماه دیگر کلاً این مشکل رفع میشود اما… هرسال که به عمر نرگس اضافه شد پوست نرگس پیرتر شد. ریزش پوست نرگس هرروز بیشتر شد و اکنون پس از 6 سال روزی نیست که بدن و سر نرگس زخم و خون نشود؛ شاید نرگس آنقدرها هم مقصر نباشد چراکه در خانوادهای کمبضاعت به دنیا آمده است و پدر کارگرش توان مبارزه با هزینههای بیماری او را ندارد. شاید اگر او در خانوادهای ثروتمند به دنیا میآمد الان در یکی از کشورهای اروپایی در حال درمان بود و کسی چه میداند شاید آنقدر پول برایش خرج میشد که اکنون سر و وضعش از من و شما هم بهتر بود. اما حالا… بماند که پدرش میگوید: “حاضرم قلب و کلیهام را بدهم اما درد کشیدن نرگس را نبینم”. بماند که اشکهای مادرش در این چندساله خشکشده و باز بماند که نرگس با وجود دوا و داروهای پزشکان حاذق اما هنوز درد میکشد و پوستش هنوز برای ماندن بهروی تنش فخرفروشی میکند. پدر نرگس میگوید: هر جای ایران را که بگویید زیر پا گذاشتهام و با این نداریام برای بهتر شدن حال نرگس هرجایی رفتهام. همین دو هفته پیش برای مداوا به تهران رفته بودیم و پمادی برای نرگس تجویز شد اما حال او خیلی بدتر شده است، پوست نرگس مدام میترکد و نازک شده است و با کوچکترین ضربه خون از بدنش جاری میشود. گاهی برای کمک به او سهنفره بدنش را میخارانیم و خون از بدنش جاری میشود اما باز با گریههای نرگسم مجبوریم بدنش را بخارانیم تا بدنش آرام شود. آنقدر میخارانیم تا دستانمان پر از پوست میشود اما نرگس باز گریه میکند و میگوید ادامه دهیم. رسولی میگوید: برای آنکه نرگس بدنش را نخاراند بارها روشهای مختلفی مثل بستن دستانش و استفاده از دستکش نخی در دستانش را امتحان کردهایم اما از لحاظ روحی آسیب دیده است. پرونده پزشکی نرگس در حال حاضر در تهران است و با پرسوجوهایی که از اطرافیان و دوست و آشنایان داشتهایم پزشکی بیرجندی که در آلمان ساکن است، به ما معرفیشده است. پدر نرگس همانطور که صدا و دستانش میلرزد میگوید: گفتهاند چند هفته آینده این پزشک برای دیدوبازدید خانوادهاش به بیرجند میرود و امیدواریم وقت داشته باشد نرگسم را ببیند. مادر نرگس با دست به زخمهای سر و بینی نرگس اشاره میکند و میگوید: خاک و غبار حال نرگس را بدتر کرده است. ما در انتهای محله باقرخان بجنورد زندگی میکنیم و محله ما خاکی است و زمین کشاورزی اطراف ما زیاد است و این یعنی عذاب برای نرگس. غبار و گردوخاک سبب شده تا پوست نرگس زخمهای عمیقتری پیدا کند. پزشکان به ما گفتهاند اگر توان مالی داریم به شهرهای شمالی سفر کنیم تا در هوای مرطوب شمال درمان نرگس بهتر و سریعتر انجام شود اما پدر کارگر نرگس که در 3 ماه گذشته تنها چند روز بهکار رفته و بیکار است این توان را ندارد. مادر نرگس میگوید: بیش از بیماری نرگس تشخیص نادرست و حرفهای ناامیدکننده برخی پزشکان آزارمان میدهد اما امیدمان به خداست. alireza94karimi...

ما را در سایت alireza94karimi دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: alireza بازدید: 56 تاريخ: چهارشنبه 27 خرداد 1394 ساعت: 14:58

سیب تـــــوبــه مـــن خندیدی و نمیدانستی مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه ســــیب رادزدیدم ! باغبــــان ازپی مــــن تنددوید ســــیب دندان زده را دست تودید غضب آلــــود به من کردنـــگاه ســـیب دندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک و تـــو رفتــی وهنـــوز سالهــــاست که درگـــوش من آرام آرام خش خش گام توتکرارکنان میدهد آزارم ومن اندیشه کــنان غرق این پنــــدارنم که چرا باغچه کوچک مــا ســـیب نداشت.... . پاسخ فروغ مـــن بــه توخنـــدیدم چــون کــه میدانســـتم تو به چه دلهره ایی ازباغچــه همــسایه ســیب رادزدی پـــدرم ازپـــی توتند دوید ونمـــیدانستی باغــبان باغــچه همسایه پـــدرپـــیرمـــن است. مـــن به توخنـــدیدم تاکـــه باخــنده به تــوپـــاسخ عشق تـــوراخالـــصانه بدهم بـــغض چشـــمان تـــولیـــک لرزه انداخت به دستان من و ســــیب دندان زده ازدســت مــــن افتادبــه خـــاک دل مـــن گفت : بــــرو چون نمیـــخواست بـــه خاطر سپارد گریــــه تلخ تـــورا... ومـــن رفتم وهنوز سالهاست که درذهـــن من آرام آرام حیرت وبغــــض توتکرارکنان میــــدهد آزارام ومــــن اندیشه کنان غرق دراین پندارم کـــه چه میشد اگـــرباغچه خانـــه ی ما ســـــیب نداشـــت! ناگفته های باغبان من چه می دانستم، کاین گریزت ز چه روست؟ من گمانم این بود که یکی بیگانه با دلی هرزه و داسی در دست در پی کندن ریشه از خاک سر ز دیوار درون آورده مخفی و دزدانه... تو مپندار به دنبال یکی سیب دویدم ز پیت و فکندم بر تو نگهی خصمانه! من گمان می کردم چشم حیران تو چیزی می جست غیر این سیب و درختان در باغ به دلم بود هراسی که سترون ماند شاخ نوپای درخت خانه... و نمی دانستم راز آن لبخندی که به دیدار تو آورد به لب دختر پاکدلم، مستانه! من به خود می گفتم: «دل هر کس دل نیست!» هان مبادا که برند از باغت ثمر عمر گرانمایه تو، گل کاشانه تو، آن یکی دختر دردانه تو، ناکسان، رندانه! و تو رفتی و ندیدی که دلم سخت شکست بعد افتادن آن سیب به خاک... بعد لرزیدن اشک، در دو چشمان تر دخترکم... و تو رفتی و هنوز سالها هست که در قلب من آرام آرام خون دل می جوشد که کسی در پس ایام ندید باغبانی که شکست بیصدا، مردانه... ؟؟؟ شعر اقای جواد نوروزی از زبان سیب دخترک خندید و پسرک ماتش برد ! که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده باغبان از پی او تند دوید به خیالش می خواست، حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد ! غضب آلود به او غیظی کرد ! این وسط من بودم، سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم من که پیغمبر عشقی معصوم، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم و به خاک افتادم چون رسولی ناکام ! هر دو را بغض ربود... دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " سالهاست که پوسیده ام آرام آرام ! عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز ! جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند: این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت! alireza94karimi...

ما را در سایت alireza94karimi دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: alireza بازدید: 85 تاريخ: دوشنبه 25 خرداد 1394 ساعت: 20:48

فوق العاده قشنگه... ﺑﺮﮔه امتحاني علی ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ. ﺍﺷﮏ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ... ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺭﯾﺎﺿﯽ : ﺳﻮﺍﻝ : ﯾﮏ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﻬﯽ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﺪ ؟ ﺟﻮﺍﺏ : ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﺎ . س : ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺗﻌﺪﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ج : ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﻨﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﻡ ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻻﻋﻼﺝ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻣﺎﺳﺖ . ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺍﺷﮑﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : س : ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯿﺪ . ج : ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﯾﻌﻨﯽ ، ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﺍﻥ ؛ ﺍﺻﻼ ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﮐﻪ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﻤﺠﯿﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﺍﻟﻬﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ. س : ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺑﺨﺶ ﭘﺬﯾﺮﯼ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ج : ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻟﻪ ﺳﺎﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ . س: ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﭼﻪ ﺧﻄﯽ ﺍﺳﺖ ؟ ج: ﺧﻂ ﻓﻘﺮ ، ﮐﻪ ﺗﻮﻟﺪ ﻟﯿﻼ ، ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺭﺍ ، ﺳﺮﯾﻌﺎ ﺑﻪ ﻣﺮﮔﺶ ﻣﺘﺼﻞ ﮐﺮﺩ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻤﯽ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺧﻮﺍﻧﺎ ، ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺛﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ علی ﺑﻮﺩ. ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯽ ، ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﺪﺍﺩ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﮐﺮﺩ ، ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ. علی ﺩﻡ در با ﺻﺪﺍﯼ ﻟﺮﺯﺍﻧﺶ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ : ﺁﻗﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ؟ گفتید ما هیچی نمیشیم . هیچی....!! alireza94karimi...

ما را در سایت alireza94karimi دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: alireza بازدید: 58 تاريخ: دوشنبه 25 خرداد 1394 ساعت: 20:46

صفحه بندی